تبليغاتX
ذات

کدومتون واقعا بدست آوردتش؟

عشقولانه

+ نوشته شده توسط غریبه در 87/05/03 و ساعت |
روز عجیبی بود، از ظهر که از خوابپاشدم و اومدم پای کامپیتور تا یک ساعت پیش، داشتم چند تا از بچه‌ها رو که حال رو روز خوشی نداشتند رو بهشون می رسیدم.

راستش نمی دونم چطوری توضیح بدم ولی یکی از معضلاتی که امروز روز خیلی‌ها براشون به یکی از دغدغه ها تبدیل شده روابط دختر و پسرهاست، گه بعضا بنظرم با توجه به دید بسته‌ی دختر یا پسر منجر به اتفاقاتی می‌شه که باعث پشیمانی دو طرف می شه!!

بذارید دقیق‌تر بگم، مشکل از فرهنگ ماست ... خیلی چیزها هنوز تو فرهنگ ما جا نیافتاده که جزو اصول اولیه‌ی هر زندگی اجتماعی هستش، بگذارید مثالی بزنم: چند روز پیش با یکی از دوستانم (دختر) که صحبت می کردم می گفت از یکی از دوستان مشترکمون مدت‌هاست خوشش میاد و اون شخص (پسر) هم این رو می دونه ولی نمی خواد باهاش صمیمی بشه، من بهش گفتم خوب باهاش قرار گذاشتی اصلا، ببین اگر چیزی رو می خوای باید سعی کنی بدست بیاریش ... لقمه در خونت نمیادش خودت باید بری دنبالش، این رو که گفتم یه دفعه گفت خوب من الآن برم بیرون همه فکر می کنند ما باهم هستیم و پشت سرمون حرف در میارند وال و بل و بهانه آورد!

این یه مثال مشخص، اولاً که از نظر من به هیچ کس ربطی نداره که بخواد دخالت کنه آیا دو نفر که باهام می بیرون می روند باهم صمیم هستند یا نه، این اشتباه است که ما هر دختر و پسری رو که تو خیابون می بینیم به چشم دوست دختر و دوست پسر ببینیم.

مشکل بعدی که اط نظر من بدتر بودش همین دوست خودمون هست که نمی خواد پا پیش بذاره، من خودم اعتقاد دارم که بعضی وقتا دختر (همچنین) باید خودش قدم برداره و اگر واقعاً کسی رو یا چیزی رو می خواد براش بره و بدست بیاردش، "نابرده رنج گنج میسر نمی شود ... مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد" بنا بر این توصیه‌ی من به تمام کسانی که از کسی خوششون میاد اینه که دلسرد نشن، ثابت قدم بمونند، وقتی می گم ثابت قدم منظورم این نیستش که بره چپ و راست مزاحم بشه و صلب آسایش کنه، بلکه سعی کنه خودش رو به حدی که طرف مقابلش می خواد برسونه یا حتی بالاتر بشه، تا اون شخص خودش بیاد دنبالش.

چیزی که تو پسرای ایرانی بعضاً مایه‌ی شرمساری هستش و بعدا‌ً باعث پشیمانی خودشون و دیگران می‌شه خشونتشون هست، بارها دیدم که پسران هم سن و سال خودم چون به خواسته‌هاشون نمی رسند به زور متوصل می‌شن، زور چیزی رو حل نمی کنه با منطق و صحبت می شه هر قفل بدون کلیدی رو باز کردش، این دقیقا مثل فرش ایرانی می باشد که میلیمتری جلو می ره ولی ظریف و با دوام هستش ... بنابراین سعی نکنید از زور استفاده کنید و خشونت بخرج بدید،وگرنه بلانسبت فلان حیوان هم زور داره و می بینید که کارش به کجا کشیده که پالون می اندازن روش و مجبوره سواری بده، و البته با این حرفم نمی خوام هم بگم که طرف هرچی گفت سرت رو خم کنی و بگی چشم، برای خودتون ارزش و غرور داشته داشته باشید، هم دخترها و هم پسرها، غرور داشته باشید، تو کتابا خیلی نوشتن غرور خوب نیستش و اینا ولی باور کنید انسان باید غرور داشته باشه تا بتونه پیشرفت کنه، وقتی ندونی کی هستی و به خودت غرور و اتکا نداشته باشی جلو نمی‌ری و باعث گم کردن خودت می شی و به خاشیه می ری، غرور نوعی دیگر از هویت ماهاست!
 

و اما سرتون رو درد نیارم، درکل می خواستم بگم که روابط دختر و پسر یه چیز عادیه و تا بوده همین بوده و بنظر من وقتی دو جنس مختلف با هم ارتباط داشته باشند، راحت‌تر می تونند در زندگی زناشویی با هم کنار بیان در مقابل کسی که هیچ پسر/دختری تو عمرش ندیده و با کسی برخورد نداشته از جنس مخالفش

نتیجه گیری‌های اخلاقی:
۱- هر دوستی‌ای صمیمیت نیست!
۲- تو کار دیگران دخالت نکنید!
۳- خشن نباشید و خشونت را بکار نبرید!
۴- سعی کنید دوستان زیادی داشته باشید، هرچی بیشتر دوست داشته باشید زندگی براتون آسان تره!
۵- به خودتون مغرور باشید، بدونید کی هستید، نزارید هرکسی بهتون زور بگه (مخصوصاً دختر خانوما، نزارید هرکسی ورداره با زور نظرش رو بهتون تحمیل کنه)

پ.ن: اگه چیزی رو جا انداختم، راحت باشید و در نظرات بیان کنید.
پ.ن۲: تمام نوشته‌های این پست فقط تفکرات و نظرهای شخصی می باشند و قصد توهین و اهانت به هیچ شخص یا اشخاص مختلف و گروه و هیچ چیز دیگری ندارد.
+ نوشته شده توسط غریبه در 87/05/02 و ساعت |
بالاخره به وبلاگ نویسی روی آوردیم ...

اولین پستم در این وبلاگ تصمیم دارم راجع به کتاب یلدا، اثر م.مودب‌پور بنویسم، این کتاب مانند سایر کتاب‌های آقای مودب‌پور دارای دو شخصیت اصلی می باشد که یکی ساده و دیگری شوخ طبع و شیطون می باشد.

راویان اصلی داستان این دو شخصیت نیما (شیطون) و سیاوش (سر به زیر و ساده) می باشند که در طول داستان با توجه به حوادث مختلفی که پیش می آیند،‌سعی در آگاه سازی از بیماری‌های مقاربتی همچون ایدز دارند.

اتفاقات بسیاری در داستان می افتد که به‌شدت شما را به خواندن داستان دعوت می کنم!

امیدوارم برای پست اول، در ساعت ۴:۳۰ صبح خوب باشه.
 
برای دانلود ای‌بوک :

http://www.nevisande.ir/modules/wfdownloads/singlefile.php?cid=2&lid=124

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط غریبه در 87/04/31 و ساعت |